|
خجس بلاگ, خجسته بلاگ, خجسته وبلاگ, ارباب حلقه ها, دانلود موسیقی جدید, داستانک, خجس, خجس چت, وبلاگ جدید تفریحی ایرانی, آهنگ, عکس, سرعت اینترنت برچسبها: خجس بلاگ
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 13:40  توسط خجس بلاگ
|
![]() به گزارش افکارنیوز، یک موسسه رسانهای در قطر درصدد ساختن فیلمی در هالیوود درباره زندگی پیامبر اسلام است. هزینه این فیلم بالغ بر یک میلیارد دلار خواهد بود. یک روحانی اسلامگرا وظیفه مشاوره برای ساخت این فیلم را برعهده گرفته است. احمد الهاشمی، رئیس گروه رسانهای النور مستقر در امیرنشین قطر تایید کرد که این فیلم در هفت قسمت به شرح زندگی پیامبر اسلام و آموزههای او خواهد پرداخت و مخارج یک میلیارد دلاری آن نیز از سوی موسسه النور تامین خواهد شد. زبان اصلی فیلم، انگلیسی خواهد بود و سپس به زبانهای دیگر دوبله میشود. مخاطبان اصلی این فیلم مردم غیرمسلمان هستند. النور نخستین بار در سال ۲۰۰۹ میلادی از تهیه فیلمی درباره زندگی پیامبر اسلام خبر داد. به گفته مسئولان قطری، باری اوزبورن، تهیهکننده فیلم ارباب حلقهها و ماتریکس پذیرفته است که این فیلم عظیم را تولید کند. اما از آن زمان تاکنون بارها بودجه این فیلم افزایش یافته است. نخست قرار بود فیلمی سه قسمتی با بودجه حدود 1/5 میلیون دلار ساخته شود، بعد این بودجه به ۲۰۰ میلیون دلار افزایش یافت و اکنون از مخارج یک میلیارد دلاری این فیلم سخن در میان است. در اسلام تصویرسازی از پیامبر به هر شکل ممنوع است. گروه رسانهای النور برای رعایت بهتر قوانین اسلامی در این فیلم از یوسف القراداوی، روحانی سنی مذهب دعوت به همکاری کرده است. القراداوی ۸۶ ساله به عنوان محقق دینی دارای برنامهای مستقل در تلویزیون الجزیره است. وی به عنوان مشاور اصلی به دستاندرکاران فیلم یاری خواهد رساند. وی مناسبات نزدیکی با خاندان سلطنتی قطر دارد و یکی از نزدیکان گروه اخوانالمسلمین در کشورهای عربی به شمار میآید. القراداوی پس از مشورت و گفتوگو با ۳۰ اسلامشناس به این نتیجه رسیده است که ساخت این فیلم بههیچ وجه با موازین و شریعت اسلامی در تقابل نیست. مسئولان النور تاکید میکنند که فیلم زندگی پیامبر اسلام باید قابل مقایسه با دیگر تولیدات موفق هالیوود باشد. به لحاظ تامین هزینه نیز این فیلم باید در ردیف فیلمهای عظیم و گران هالیوودی قرار گیرد. برای نمونه هزینه تولید فیلم سه قسمتی جدید هابیت در مجموع حدود یک میلیارد دلار برآورد میشود. تا کنون قسمت نخست این فیلم در سینماهای جهان اکران شده است. البته این برای نخستین بار نیست که فیلمی در باره زندگی پیامبر اسلام ساخته میشود. در سال ۱۹۷۶ نیز مصطفی عقاد کارگردان سوری فیلم محمد رسولالله را ساخت. آنتونی کوئین به عنوان بازیگر اصلی در این فیلم نقش حمزه عموی پیامبر اسلام را ایفا میکرد. این فیلم توانست جایزه اسکار در بخش موسیقی را از آن خود کند. هنوز کارگردانی برای ساخت این فیلم معرفی نشده، اما گفته میشود که بازیگران مسلمانی که به زبان انگلیسی تسلط دارند، برای نقشآفرینی در این فیلم بکار گرفته خواهند شد. برچسبها: ارباب حلقهها, پیامبر اسلام, رسولالله, هابیت, ماتریکس
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 13:38  توسط خجس بلاگ
|
![]() حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز(دوشنبه) در دیدار اعضای مجمع خیّرین سلامت كشور، مقوله «سلامت و بهداشت و درمان» را جزء اولویتهای اصلی و مسائل درجه یك كشور خواندند و با تحسین فعالیتهای مردمی صورت گرفته در این زمینه تصریح كردند: هر گاه ایمان، توان و انگیزه مردمی به میدان عمل بیاید، كارها بركت مضاعف پیدا میكند و مشكلات حل میشود. حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به نقش تعیین كننده مردم در تمام صحنههای مهم اعم از سیاست، اقتصاد، سلامت، فرهنگ و آموزش و پرورش خاطرنشان كردند: اصل انقلاب اسلامی نیز متكی به همین حضور مردمی بود و چنانچه مردم به میدان نقش آفرینی وارد نمیشدند، كاری از سیاستمداران و جریانهای سیاسی ساخته نبود. ایشان با تأكید بر اولویت داشتن مسئله سلامت، بهداشت و درمان بر بسیاری از مسائل كشور، افزودند: مسئولان و دلسوزان باید بنحوی برنامه ریزی كرده و مسائل را در عرصه اجرایی دنبال كنند كه خیال مردم از مسئله درمان آسوده شود. رهبر انقلاب اسلامی حفظ ساختار مردمی در اینگونه مجامع خیریه را مهم و ضروری برشمردند و افزودند: نباید با غلبه دادن ساختارهای بسته اداری، پویایی و نشاط را از مجامع مردمی سلب كرد. حضرت آیتالله خامنهای در بخش پایانی سخنان خود، بزرگترین مشوق برای خیرین را، به ثمر نشستن و بروز آثار عینی كارهای خیر خواندند و تصریح كردند: این فعالیتهای خیرخواهانه، رضای خداوند متعال را نیز بدنبال خواهد داشت و هر كار خیری در میزان الهی محفوظ است و از نظر دور نخواهد ماند. در ابتدای این دیدار، آقای سید رضا نیری دبیركل مجمع خیرین سلامت كشور، گزارشی از ساختار، فعالیتها و خدمات، برنامهها و نیازهای این مجمع بیان كرد و اظهار داشت: اساس تشكیل و مبنای رویكرد مجمع خیرین سلامت كشور در طول سه سال فعالیت آن، بر اساس توصیه رهبر انقلاب مبنی بر استفاده از ظرفیتهای مردمی در حوزه سلامت بوده است. مجمع خيرين سلامت كشور به منظور فراهم آمدن امكان شناسايی و ساماندهی خيرين سلامت كشور و برنامهريزی برای بهرهگيری صحيح از كمكها، مشاركتهای مردمی و هدايت كمكها به اولويتهای ملی در حوزه سلامت تشكیل شده است. برچسبها: اسلامی, مجمع خیرین, مسئولان, رهبر انقلاب, خامنهای
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 13:33  توسط خجس بلاگ
|
حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی ظهر امروز (سهشنبه) در دیدار فرمانده و مسئولان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی با اشاره به اهداف بلند جمهوری اسلامی ایران و موفقیتهای پیدرپی نظام اسلامی در دستیابی به این اهداف خاطرنشان كردند: نگاه به اوضاع منطقه و جهان بهخوبی دست برتر جمهوری اسلامی را در این تحولات نشان میدهد. ایشان با تأكید بر اینكه یكی از دلایل جنجالهای صورتگرفته علیه جمهوری اسلامی توفیقات كسب شده است، افزودند: در مقایسهی سیاست خاورمیانهای غربیها و سیاست خاورمیانهای جمهوری اسلامی بهوضوح مشاهده میشود كه سیاست منطقهای جمهوری اسلامی به اهداف خود نزدیك شده است. فرمانده كل قوا توانایی جمهوری اسلامی برای دستیابی به اهداف را زیاد دانستند و تأكید كردند: پیشرفت و عبور از موانع در سایهی توفیق خداوند متعال، همت، نشاط و انگیزهی دستیافتنی خواهد بود. رهبر انقلاب در این دیدار كه به مناسبت هفتم آذر -سالروز نیروی دریایی ارتش- برگزارشد، سواحل گستردهی جمهوری اسلامی و بهویژه ساحل دریای عمان و عقبهی آن در منطقهی مُكران را ثروت عظیم ملی توصیف كردند و افزودند: اگر دولت و سایر مسئولان با نگاه راهبردی به مناطق دریایی، به كمك بیایند، این منطقهی عظیم و مهم میتواند تواناییهای زیادی را برای جمهوری اسلامی به وجود آورد. پیش از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی، امیردریادار سیاری -فرمانده نیروی دریایی ارتش- با اشاره به تدابیر فرماندهی معظم كل قوا در ارتباط با نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی گزارشی از برنامههای فعلی و آتی این نیرو در زمینهی شناورهای سطحی، زیرسطحی، نیروی انسانی و حضور در آبهای بینالمللی بیان كرد. برچسبها: اسلامی, خاورمیانه, مسئولان, سواحل, خامنهای
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 13:32  توسط خجس بلاگ
|
ماست بجای بنزين ميدوي اگه تو باک ماشين به جاي بنزين ماست بريزی چي ميشه نه نميدونم هيچي ، فقط به جاي بوق بوق ميگه دوغ دوغ
پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من نميدانم چرا شبها كه دلم نميخواهد بخوابم به زور مرا ميفرستي بخوابم ولي صبحها كه دلم نميخواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار ميكني
به غضنفر ميگن : براي چی زدی زنتو با چاقو كشتی غضنفر ميگه : آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم
زن و شوهري به سينما رفتنددر اواخر فيلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: اينكسي كه بغل دست من نشسته از اول فيلم تا حالا خواب استمرد با ناراحتي جواب داد: به درك كه خواب است حالا چرا منو از خواب بيدار كردی؟
فرقی ندارد که یک گاگول بی سواد باشی یا یک دانشمند در هر صورت پشت یک ماشین شاسی بلند آقا مهندس می شوی !
تجربه نشون داده وقتی با دوستت دعوات میشه تازه میفهمی چقدر از اسرار زندگیت با خبر بوده !
به غضنفر ميگن اگر همسر آينده ات رو پيدا كنى چيكار ميكنى؟ ميگه ميزنم تو گوشش ميگم تا حالا كجا بودى؟
حیف نون و غضنفر لب رودخونه کله پاچه میشستن ، آب کله رو میبره . حیف نون برای کله علف تکون میده ! غضنفر بهش میگه: ولش کن نمیتونه فرار کنه پاهاش دست منه !
اوّلي : چي شد كه گياهخوار شدي؟
دوّمي : هيچي . قصاب محل ديگر به من گوشت نسيه نميداد !
اوّلي : من هر وقت چيزي در كلّهام فرو رود ، ديگر بيرون نميآيد و فراموشش نميكنم .
دوّمي : پس چرا پولي را كه از من قرض گرفتي ، يادت رفت و پس ندادي !
اوّلي : براي اين كه در جيبم فرو رفت ، نه در كلّهام .
مردي زشت روي و بد اخلاق بهلول را گفت : بسيار دوست دارم كه شيطان را ببينم .
گفت : اگر در خانه آيينه نداري در آب زلال نگاه كن ، شيطان را خواهي ديد .
تعداد بسیار زیادی لطیفه خنده دار از که توسط وب گاه زور جمع آوری شده است در ادامه مطلب .
حیف نون میخواسته بره شهرک آزمایش برا امتحان رانندگی ، صبح ناشتا میره.
از یه گربه می پرسن مدرکت چیه ؟ میگه : پی شی دانشگاهی!
حیف نون از همسرش می پرسه : از ازدواج با من مثل سگ پشیمونی یا مثل خر کیف می کنی؟
سربازی راهیست برای آدم کردن پسرها اما راهی برای آدم کردن دخترها وجود نداره!
طرف ميره سربرج بهش ميگن چرا رفتي سر برج ميگه آخه شنيدم سر برج حقوق ميدن!
غضنفر ریش پروفسوری داشته میره پیش رفیقاش و بهشون میگه: هر سوالی دارین امروز بپرسین فردا میخوام ریش هامو بزنم
شب اول قبر ازغضنفر میپرسن “خدای تو کیست؟” میگه اجازه بدین از فرصت مقایسه استفاده کنم
بچه:مامان اون آقاروببین کچله!!!! مامان: هیس…میفهمه بچه: مگه تا حالا نفهمیده
خداوند زمین را آفرید و گفت :به به چه زیباست.سپس مرد را آفرید و گفت : این دیگه آخرشه !
و بعد هم زن را آفرید و با کمی اخم گفت : اشکالی نداره آرایش میکنه !!!
موضوع انشا غضنفر اینا : تا به حال احساس غیر قابل توصیفی داشته اید؟ آن را توصیف کنید !
غضنفر کولرش خراب میشه . با عصبانیت به بچه هاش می گه : مگه نگفتم چند نفری جلوی کولر نشینید
به تابلو های راهنمائی و رانندگی تابلوی خطر سقوط هواپیما اضافه شد
فتوای جدید علمای : احتیاط واجب است قبل از سوار شدن در هواپیما غسل میت انجام دهید !
قلقلک دادن فرد مبتلا به اسهال مانند شوخی با اسلحه در حالت رگبار است
به یارو میگن قبض آب و برق یا گاز خونتو چطور پرداخت میکنی؟ میگه: میذارم زیر برف پاک کن ماشین غضنفر، فکر میکنه قبض جریمست میره پرداخت میکنه
ای کسانی که ادعا دارید جرات دارین برین مصر بگین مبارک باشه
پلیس راهنما جلو غضنفررو میگیره میگه: کارت ماشین گواهینامه معاینه فنی غضنفر میگه : جمله بسازم؟
از غضنفر می پرسن اسم سعدی چیه میگه: میدون
غضنفر با دوستش شطرنج بازی می کنه، شاه دق می کنه!
غضنفر یه آینه رو زمین پیدا می كنه. برش می داره، عكسش می افته توش، میگه: ببخشید نمی دونستم مال شماست!
غضنفر پیتزا میخره شبش بربری میاد تو خوابش!!! میگه آهای بی وفا دیگه دوسم نداری !
كبريتي سرش را مي خاراند، آتش مي گيرد
معلم: فيل ها در کجاها پيدا مي شوند؟ شاگرد: آقا اجازه، فيل ها اون قدر بزرگ هستند که گم نمي شوند !!!
مردي در هواي سرد، اسبي را ديد كه از بيني اش بخار بيرون مي آمد. با خود گفت: فهميدم، پس اسب بخار كه مي گويند همين است!
دانش آموز: آقای معلم، من هرچی سعی کردم، تلاش کردم، دقت کردم، نتونستم چیزی رو که درحاشیه انشاء من نوشته بودی بخونم مهلم: خنگ خدا نوشته بودم که خط تو خوانا نیست، سعی کن که خواناتر بنویسی
غضنفر ميره حج سروصورتش خوني ميشه بهش ميگن چه اتفاقي افتاده میگه خيلي سنگ ميزدن اما آخر تو نستم ببوسمش
به غضنفر ميگن واسه شما جوک ميسازن ناراحت نميشی ؟ ميگه اينا واسه شما جوکه واسه ما خاطره . !
غضنفر میره سوپر مارکت میگه یه مایع ظرفشویی خوب بدین صاحب مغازه میگه : گلی خوبه؟ غضنفر میگه: مرسی سلام میرسونه
غضنفر تلويزيون ميخره، فرداش کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه: بيا حاج آقا اين تلفن توش بود، مال حروم بهمون نمياد.
حیف نون میره دزدی چیز به درد بخور پیدا نمی کنه ، از لجش مشق بچه صاحب خانه را خط میزنه !
از زمانی که غضنفر مامور مخفی شده است دیگر هیچ کس او را پیدا نکرده است
غضنفر با دوستش داشتن از کنار رودخانه میرفتن که غضنفر میوفته دوستش داد میزنه غضنفر خر ماهی پیدا کردم
غضنفر ميره تظاهرات ميبينه شلوغه برميگرده!!!
غضنفر خودش و مي زنه به اون راه گم مي شه.
آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی هنگ ميکنه .
به غضنفر می گن به زنبورهایی که از کندو محافظت می کنن چی می گن؟ غضنفر می گه: خسته نباشید .
به غضنفر می گن چرا میری سربازی ، میگه والا به خاطر مرخصی هاش .
غضنفر بالا پشت بوم رفته بود، سردش میشه، در پشت بومو میبنده .
غضنفر خرش میمیره، دوستهاش برای مسخره کردنش میرن تسلیت میگن؛ غضنفر برمیگرده میگه فکر نمیکردم خرم اینهمه فامیل داشته باشه!
غضنفر زمانی که هوا رعدو برق میزد می خندید بهش گفتن چرا این جوری میکنی گفت: مگه نمی بینی دارن عکس میندازن.
غضنفر مسابقه اتوموبیل رانی شرکت میکنه مسافر کشی میکنه .
غضنفر رفته بوده مکه. تو مراسمي که بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه اونم به جاش فحش ميده.
غضنفر جبهه بوده از هر طرف خمپاره می یومده .یکی داد می زنه می گه : سنگر بگیرید .غضنفر از اون ور می گه : به من بربری بدید.
غضنفر ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه،هرچي ميزده كبريت روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: خوب شايد كبريتش خرابه! غضنفر ميگه: همين پنج دقيقه پيش روشن شد.
غضنفر می ره جهنم دمپایش را پرت می کنه تو بهشت به خدا میگه برم بیارمش؟
غضنفر روشنفکر میشه پشه ها دور سرش جمع میشن
غضنفر دنبال دزد می کنه از دزد جلو میزنه!!!
غضنفر هنوز با خودش درگیره که چرا خواهرش 2 تا برادر داره خودش یکی!
اسکیمو : اگر من چیزی درمورد گناهان و خدا ندانم آیا باز هم به جهنم می روم؟
کشیش در پاسخ اسکیمو : نه ، اگر ندانی نمی روی.
اسکیمو : پس چرا می خواهی این ها را به من بگویی!!!!
غضنفر به زنش میگه میخوام برای تعطیلات ببرمت دور دنیا
زنش میگه : نه ! بریم یه جای دیگه
از حیف نون می پرسن امام رضا چرا رفته بود مشهد؟ می گه: رفته بود زیارت!
از حیف نون می پرسن نظرت راجع به زلزله چیه؟ می گه طرح خوبیه، تکان دهنده است!
خسیسه ماشین می خره، می ده تا براش جلدش کنند.
یارو شبا یه پارچ آب خالی بالا سرش میذاشته و می خوابیده ازش می پرسن آخه خنگ چرا اینجوری می کنی؟
میگه : خوب یه موقع نصفه شب از خواب پا پیشم می بینم تشنم نیست اونوقت چیکار کنم؟
یارو از برج میلاد بالا میرفته میگن کجا میری؟ میگه : سر برج قراره وام بدن!!!
به یارو می گن چرا سی دیت اینقدر خش داره می گه:آخه زیر قسمتهای مهمش خط کشیدم!
از آقا کلاغه می پرسند: اسمت چیست؟ کلاغه گفت: طوطی. پرسیدند: پس چرا رنگت سیاه است؟ گفت: آخه توی زغال فروشی کار می کنم.
زن: مرد چرا کولر نمی خری ؟ غضنفر: به درد نمی خوره اونایی هم که دارن گذاشتن رو پشت بوم
غضنفرميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. غضنفر ميگه: ايشکال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم !
هر سال موقع قرعه کشي بانک غضنفر ميرفته مشهد التماس امام رضا ميکرده که در قرعه کشي ماشين برنده بيشه اما هيچوقت هيچي برنده نميشده. دوباره پاميشه ميره مشهد التماس تا ازشدت خستگي خوابش ميبره. امام رضا مياد به خوابش و ميگه بنده خدا اول يه حساب توي بانک بزن بعد بيا !
غضنفر داشته راه ميرفته خسته ميشه شروع ميکنه به دويدن!
شنيدين وجه تشابه غضنفر با پارک چيه ؟ خوب گفتن که هر جفتشون تاب دارن!
غضنفر نماز خوند بهش گفتند التماس دعا گفت : سلامت باشي !
معلم: نادر شاه رو کي کشت. شاگرد: اقا به خدا من نکشتم !
غضنفر ميره بقالي، ميبينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!
غضنفر رو میفرستن دنبال نخود سیاه پیداش میکنه!
غضنفر تا وارد خیابون یکطرفه میشه پلیس میگرتش ، پلیسه میگه کجا با این عجله؟ غضنفر میگه هر جای می خواستم برم دیگه دیر شده نمیبینی همه دارن برمی گردن!
غضنفر رو می برن جهنم بعد میاد بیرون. بهش میگن اونجا چه جور بود؟ میگه به سختی آتش رو خاموش کردیم!
حیف نون زنگ می زنه ثبت احوال، می گه: ببخشید، اونجا ثبت احواله؟ من امروز احوالم خیلی خوبه، می خواستم ثبت کنم!
توی یک مهمانی، یک خانمی رو می کنه به حیف نون، می گه: به نظر شما من چند سالمه؟ حیف نون می گه: گفتنش مشکله، اما یک کم که دقیق می شم می بینم اصلا بهتون نمی یاد!
معلم: کی می دونه چرا هواپیما پروانه داره؟ رضا: آقا اجازه؟ برای اینکه خلبان عرق نکنه!
یه دهاتی عروس تهرانی می گیره ، تو عروسی تهرانیا می گن: سبدسبد گل یاس،عروس ما چه زیباست انها برای اینکه کم نیارن میگن: گونی گونی پشگل،عباسعلی خوشگل
خبرنگار از یه کی مي پرسه نظر شما درباره اينكه اين كوچه اسفالت نيست چيه؟؟طرف ميگه:به نام خدا و با عرض سلام خدمت دست اندركاران صدا وسيما و با عرض سلام ويژه خدمت دوستان, من بچه اين محل نيستم
روباه میرسه به یه درخته که یه کلاغ با پنیر بالاش بوده میگه:به چه سری چه دمی عجب پایی کلاغ میگه:برو عوضی من خودم راهنماییم.!!!
شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!
زن ملا به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي كرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند كه داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!
ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.
غضنفر داشته کباب درست مي کرده مي بينه يه گربه داره نگاه مي کنه داد مي زنه شير بلاله
به غضنفر يه ماشين مي دن که فرمونش سمت راست بوده بعد يه مدت ازش مي پرسن چطوره؟ ميگه خوبه ، فقط هر وقت تف مي کنم ميفته روي مسافر ها
به غضنفر میگن: نفت طلای سیاه است. غضنفر فردا یه 5 لیتری میاندازد گردنش.
غضنفر به تاکسی میگه"چند میگیری منو برسونی به راه اهن؟راننده میگه 1000تومن. غضنفرمی پرسه:واسه چمدونام چند میگیری؟ راننده میگه هیچی غضنفرمیگه پس چمدونامو ببر من هم اومدم
غضنفر بادکنک فروشی باز کرد بعد ازمدتی ورشکست شد. چون همه رو به شرط چاقو می فروخت
به غضنفر میگن "بن بست یعنی چی؟ میگه:میری میری دیگه نمیری!
به غضنفرمیگن تا حالا لو رفتی؟ میگه:نه ردیف کن تا اخرهفته بریم
غضنفر آهنگ خالی گوش می کرده میزنه زیر گریه میگن چرا گریه می کنی؟ با بغض میگه آخه خوانندش لاله!
میخه میفته تو آب زنگ می زنه در میره!
غضنفر با ماشینش تو برفا گیر می کنه زنجیر نداشته سینه می زنه!
غضنفر زمین میخوره، برای اینکه تابلو نشه تا خونه سینه خیز میره!
غضنفر از ساختمون ده طبقه میفته پایین، همه جمع میشن دورش، ازش میپرسن: آقا چی شده؟ میگه: والله منم تازه رسیدم!
به غضنفر می گن چرا قرصات رو سر وقت نمی خوری ؟ میگه : می خوام میکروبا رو غافل گیر کنم .به غضنفر میگن کجای شهر میشینی میگه هر جا خسته شدم
به غضنفر میگن میتونی نقش یوسف رو بازی کنی ؟ میگه آره ولی نمیتونم پیشنهاد زلیخا رو رد کنم !
هیچ وقت تو دنیا آرزو نکن جای کس دیگه ای باشی چون اگه آرزوت برآورده بشه کم کم نسل الاغهای اصیل منقرض می شه !
غضنفر از طبقه صدم یه ساختمون میپرهپایین، به طبقه پنجاهم که میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش که بخیر گذشت!!!
غضنفر کلیدش رو تو ماشین جا میذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میکنن!
غضنفر میخواسته تو یک اداره دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟! غضنفر هول میشه، میگه شما منو استخدام کنید، من با سر وارد میشم!
ماشین غضنفر رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش! یهو غضنفر داد میزنه: هیچ خودتونو ناراحت نکنید.. هیچ غلطی نمیتونه بکنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟غضنفر میگه: من شمارشو برداشتم.!
غضنفر کارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش کنن!
غضنفر میره خواستگاری، اسم دختره غزال بوده ولی غضنفر قاط زده بوده، یک بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف کنه، غضنفر میگه: دست شما درد نکنه آهو خانوم! دختره شاکی میشه، میگه: اسمه من غزاله نه آهو غضنفر میگه: ای فرقی نداره حیوون حیوونه دیگه!
غضنفر ادعای بیغمبری میکرده،رفیقاش بهش میگن: همینجوری که نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه غضنفر میره، دو روز بعد با دست و پای شکسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! غضنفر میگه: ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد
غضنفر میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن!
زنِ غضنفر دو قلو میزاد، غضنفر میره صورت حساب بیمارستان رو حساب کنه، به یارو میگه: حاج آقا ارزون حساب کن هردوشو ببرم!
غضنفر داشته رادیو پیام گوش میداده، گزارشگره میگفته: راه بهارستان به امام حسین بسته است غضنفر میگه: بستس که بستس، دیگه چرا به امام حسین قسم میخوری؟!
به غضنفر میگن یک معما بگو، میگه اون چیه که زمستونا خونه رو گرم میکنه تابستونا بالای درختو؟! یارو هرچی فکر میکنه جوابشو پیدا نمیکنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ غضنفر میگه بخاری! یارو کف می کنه، میگه: بخاری زمستونا خونه رو گرم میکنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم می کنه؟ غضنفر میگه: بخاریِ خودمه دوست دارم بذارمش بالای درخت!
غضنفر هر روز زنگ یک کلیسا رو میزده و در میرفته. آخر پدر روحانی شاکی میشه،یک روز پشت در کمین میکنه، تا غضنفر زنگ میزنه، خرشو میگیره و میپرسه چکار داری؟ غضنفر حول میشه،با تتپته میگه: ببخشید، عیسی هست؟!
غضنفر میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ غضنفر میگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!غضنفر تلويزيون ميخره بعد كنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه بيا داداش اين ماشين حساب توش بود ما حرومي بهمون نمياد
یه روز آشغالی میاد دمه خونه ی غضنفر میگه : آشغال دارین؟ غضنفر داد میزنه: خانوم توی خونه آشغال داریم ؟ زنش میگه: داریم غضنفر میگه: داریم، نمی خوایم !!!
به غضنفر میگن چرا زشتی؟ میگه وقتی کوچیک بودم تو بیمارستان عوضم کردن !
به غضنفر می گن از مسافرت چی آوردی؟ می گه تشریف.
غصنفر رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟!یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. غصنفر یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!
يه روز غصنفر ميره خواستگاري,مي بينه دختره سيبيل داره.بهش ميگه شما چرا سيبيل داري؟ دختره گريه مي كنه. غصنفر مي ره از دلش در بياره, ميگه چرا گريه مي كني؟ مرد كه گريه نمي كنه
معلم: اگه توی خیابون یه نفر یه حیوانی رو گرفته و می زنه، و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار چی می گن؟ شاگرد: آقا اجازه، حس برادری
می دونی شباهت تو با گل چیه؟ هر دو تون عشقین با این تفاوت که گل عشق زنبور عسله ولی تو عشق مگس!
یک روز حیف نون می ره نارنگی بخره، اسم نارنگی یادش نمی یاد. بعد می گه: آقا به من 2 کیلو پرتقال کم باد بده
غضنفر دخترش بچه دار نمیشده ، هرچی دوا درمون میکنن جواب نمیده آخرش شوهرش میدن !
غضنفر رفت مسجد وقتی برگشت دید کفشاش نیست . گفت من کی رفتم؟!
غضنفر ماشینش پنچر می شه، می ره از لوله اگزوز فوت می کنه. یکی رد می شده می گه : تا صبحم که فوت کنی لاستیک باد نمی شه، چون شیشه های ماشینت پائینه.
غضنفر سوار آسانسور ميشه ، مي بينه نوشته : ظرفيت 12 نفر . باخودش ميگه : عجب بدبختيهها ! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم ؟!
حكومت نظامي بود ، سروانه به غضنفر ميگه كه تو اينجا كشيك بده ، از هفت شب به بعد هر كسي رو تو خيابون ديدي در جا بزنش . حرفش كه تموم ميشه ، تا مياد بره سوار ماشينش بشه ، ميبينه صداي گلوله اومد . برميگرده ميبينه غضنفر زده يك بدبختي رو كشته ! داد ميزنه : ! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره ! غضنفر ميگه : قربان اين يه آدرسي پرسيد كه ، عمراً تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد !
غضنفر و دوستاش رفته بودن ايستگاه راهآهن . تا ميرسن ، يهو قطار حركت ميكنه . اينا هم ميدون دنبال قطار . حالا ندو كي بدو ! خلاصه بعد از هزار بدبختي ، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه ، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه . خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه ، يك آقایی بهش ميگه : آقا چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد ؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه ، واميستاديد با اون ميرفتيد . غضنفر نفس زنان ميگه : منم نميدونم ! والله من فقط قرار بود برم ، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم !یارو داشته از سر كار برميگشته خونه ، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند ، منتها يه جور عجيب غريبي . اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن ، بعد يك يارو مَرده با سگش راه ميره ، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن . يارو كَف ميكنه ، ميره پيش جناب سگ دار ، ميگه : تسليت عرض ميكنم قربان ، خيلي شرمندم . ميشه بگيد جريان چيه ؟ يارو ميگه : والله تابوت جلوييه خانممه ، پشتيش هم مادر خانومم ، هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرد ! مَرده ناراحت ميشه ، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن ، بعد از يك مدت برميگرده ميگه : ببخشيد من خيلي براتون متاسفم ، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست ، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم ؟! مَرده يك نگاهي بهش ميكنه ، اشاره ميكنه به 500 متر جمعيت پشت سر ، ميگه : برو ته صف !یه بنده خدایی پاش درد میکرد استامینوفن میذاره تو جورابش !
گرگه ميره دم در خونه شنگول و منگول ميگه : منم مادرتون زود باشين در رو باز كنين. شنگول ميگه : دروغ نگو ما آيفون تصويری داريم !
گدايی زنگ خونه پيرزنی رو می زنه پير زن میگه : اومدی گدايی ؟ گدا هم جواب می ده : پس توقع داشتی بيايم خواستگاری !
از یه معتاد می پرسن فرق تو با یه ورزشکار چیه ؟ میگه اون تکنیکی کار می کنه ، من پیکنیکی !
دو تا نفر یه تاکسی نگه میدارن و به راننده تاکسی میگن ؟ آقا سه نفر تا تجریش چقدر می گیری ؟ راننده میگه ؟ شما که دو نفرین ! یکی از اونا میگه : مگه خودت نمی خوای بیای !
از چوپانی میپرسند : گوسفندان روی تو اثر نگذاشته اند ؟ میگه : نععع
يه روز يه دختر زشت از يه شاعر ميپرسه من و خورشيد چه شباهت هايي داريم ميگه به هيچ کدوم نمي شه مستقيم نگاه کرد
غضنفر داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره!
يه روز يه مرده مي ره نونوايي ديد صف مردونه شلوغه رفت توصف زنونه ايستاد و گفت : آقا مادرم گفت يه نون بدين
يه مرده با زنش سوار ماشين بودن و داشتن مي رفتن ماه عسل، يه خارجيه مي آد و با ماشينش از کنارشون رد مي شه و مي گه: گود مورنينگ. مرده هم در جواب مي گه: مورنينگ گود. زنش ازش مي پرسه؟ تو به اون يارو خارجيه چي گفتي؟ مي گه: هيچ چي، اون گفت: سلام عليکم، منم گفتم: عليکم السلاماسی شنگول صد هزار صلوات نذر کرده بود . میره ورزشگاه آزادی میگه : جمیعا صلوات !
غضنفر كارت اينترنتش تموم ميشه مياندازه تو آب جوش!
زنی بر روی صندلی پارک نشسته بود و به مرد کناری خود میگفت : من میخواهم از راننده اتوبوسی که امروز سوارش شدم شکایت کنم! مرد پرسید چرا ؟؟ زن گفت آخه گفت که فرزند من واقعا زشت مرد گفت : واقعا که ! شما کار درستی میکنید اتفاقا شرکت واحد هم نزدیکه ، تا شما برگردید منم از میمون کوچولوتون مراقبت میکنم
هر وقت آب خونمون قطع میشه، بعد که وصل میشه سازمان آب واسه عذرخواهی اولاش آب پرتقال و آب هلو از توی لوله برامون میفرسته !
یارو میره تو بانک ، یه حساب بانکی باز می کنه . بعد اسلحه اش رو در میاره میزاره روی پیشونی بانکدار میگه: همه پولهای بانک رو بریز به حسابم !
مناجات غضنفر : خدایا گناهانم را نادیده بگیر همانگونه که دعاهایم را نشنیده می گیری
حیف نون می خواسته شیر داغ بخورد زیر پای گاوه آتیش روشن میکنه !
به حیف نون گفتن نماز میخونی ؟ گفت عادت ندارم گفتن روزه چی ؟ گفت طاقت ندارم گفتن چرا سحر و افطار میخوری ؟ گفت اونقدرا هم که کافر نیستم !
غضنفر جونش به لبش میرسه، تف میکنه میمیره!
مردها مثل الکل هستند، دیر بجنبی همه شان می پرند... ستاد یادآوری فرصت ها به بانوان
غضنفر میره تو داروخانه و می پرسه شما اسید استیل سالیسیلیك دارید؟ فروشنده میگه: منظورتوت آسپرینه؟ جواب میده : آره خودشه ؛ اسمش همش یادم میره
امروز به مامانم میگم سلام دیدم داره نیم ساعت تو چشام نگاه میکنه و هیچی نمیگه!!! میگم چی شده؟ میگه هیچی دارم فکر میکنم چطوری جوابتو بدم که نگی پ ن پ
تهوع آورترین سوالهای فامیلی کودکی: مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو مدرسه : معدلت چند شد؟ دانشجویی :درست کی تموم میشه؟ بعدر از درس : چرا ازدواج نمیکنی؟ بعد از ازدواج : چرا بچه دار نمیشین بعد از بچه : این بچه قیافهش به کی رفته؟
تابلوی مغازه غضنفر: مکانیکی برادران مرادی به غیر از یحیی
آخرین خبر از جهنم : دستشویی هر جفت شیرش آب گرمه !
تفکر عمیق کجی خان.. همیشه سعی کن مثل سنگ توالت آنقدر با مردم رو راست باشی که هر چی تو دلشونه برات بریزن بیرون!
عشق مثل جیش كردن توى شلواره همه مى فهمند ولى گرماشو فقط خودت حس مى كنى !
یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش. می گه حالا چی می شه؟ اعدامم می کنن؟ می گن: پـَـ نه ! می ری مرحله بعد، باید محراب فاطمی رو هم بکشی!
مرد : زن! تو چرا رفتی باز سه دست لباس نو خریدی ، آخه نمیگی من از کجا پولشو بیارم؟ زن : عزیزم ، می دونی من اصلا آدم فضولی نیستم.
گاهی به آسمان نگاه کن... از توپولف و کاسپین خبری نیست؟ خوب، خدا رو شکر... به کارات برس!
بهترین راه برای فراموش نکردن روز تولد خانمتان این است که یک بار فراموشش کنید
بیشتر مردها دو آرزوی بزرگ دارند. اول داشتن خانه و دوم داشتن ماشین برای فرار از خانه.
وقتی خودمو توی آینه می بینم، می فهمم خوشگلی چقدر دردسر داره... خوش به حالت که دردسر نداری
اگه کریستف کلمب زن داشت آمریکا کشف نمی شد... چون زنش میگفت : کجا میری؟ باکی میری؟ کی برمیگردی؟ چرا تو؟ مگه چقدر بهت میدند؟ زن هم تو کشتی هست؟ واقعا میری اکتشاف؟ آخه مامانم اینا قراره فردا بیا
شخصی که سوار مترو شده بود و سگی همراهش داشت به مامور مترو که بلیط ها رو جمع میکرد گفت من واصه سگم هم بلیط خریدم پس او حق دارد مانند سایر مسافران روی نیمکت بشیند مامور مترو گفت البته اما مانند سایر مسافران حق ندارد پاهایش را روی نیمکت بگذارد
به غضنفر ميگن خسته نباشي ميگه اگه باشم ، چه غلطي ميکني ؟!
غضنفر داشت گريه مي کرد. باباش پرسيد چي شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کي هستي؟ گفت: هر کسي که شما صلاح بدوني!
آب مایه ی حیات است پس در مصرف برق صرفه جویی کنید, شرکت ملی گاز غضنفر آباد
آلمانیها معتقدند اگه طاووس داشته باشی که برات نازکنه ، تمساح که برات اشک بریزه ، کلاغ که برات خبر بیاره ، روباه که فریبت بده ، دیگه نیاز نیست زن بگیری!
يارو ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ، سينه ميزنه
تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟ 1- بد نيست 2- خوب است 3- الحمدالله 4- تو خوبي؟
يه نفر ميره جوراب فروشي ميگه آقا جوراب ميخوام فروشنده ميگه:مردونه ؟يارو دست ميده ميگه: مردونه
از کچل می پرسن اسم شامپو چیه؟ میگه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم!
معلم: چرا رفته هستم غلط است؟ شاگرد: آقا اجازه، برای اینکه شما هنوز نرفته هستید
یادمان باشد برای برداشتن گام های بلند حتما از شلوار کردی استفاده کنیم.
از غضنفر می پرسن جوراباتو کی شستی؟ میگه جون خودت سوالای تاریخی نپرس!
غضنفر اسم نویسی می کنه برای موبایل میگه خدا کنه نوکیا درآد.
غضنفر شب قبل از خواستگاری زنگ میزنه به دختره میگه : الو ! سوالای فردای بابات رو نداری ؟
هیچ وقت حسرت چیزایو رو که نداری نخور مثه عقل، فهم، شعور، درک، انسانیت ،شخصیت، خوشگلی حالا مثلا من دارم کجا رو گرفتم !؟
کنکوری ها ! هیچکس از شما توقع نداره ! امید امام هم به دبستانی ها بود !
سوال گزینه ای : اگر مادر زن و یا زن شما در حال غرق شدن باشند و شما فقط یک حق انتخاب داشته باشید میروید سینما ؟ یا جنگل !؟
التماس غضنفر به عابر بانک : غلط کردم ، پول نخواستم ، گواهیناممو بده.
غضنفر با دوستش میره بمب گذاری دوستش میگه یه وقت نترکه ! - میگه نگران نباش چند تا دیگه دارم !
یارو میره جهنم داد میزنه کمک میگن چی شده میگه : جهنم آتیش گرفته.
پسر غضنفر رو از مدرسه اخراج میکنند. غضنفر میاد مدرسه میگه : چرا بچه ی منو اخراج کردین؟ معلم میگه : آخه ازش پرسیدم تخت جمشید رو کی آتیش زده؟ جواب نداد. غضنفر میگه این که اخراج کردن نمیخواست من خودم نجاری بلدم ، میگفتین ، برای جمشیدآقا تخت جدید درست می کردم.
به غضنفر میگن بهترین شهر دنیا کجاست؟ میگه سانفرانسیسکو . میگن بنویسش میگه غلط کردم قم.
مناجات تنبل با خدا : خدایا راه راست را به سوی ما هدایت فرما.
یارو توی خیابون زل زده بوده به دختره، پیرمردی بهش میگه: مگه تو خودت خواهر و مادر نداری؟ طرف میگه: چرا، ولی به این خوشگلی نیستند
چوب کبریت میره بدنسازی میشه گرز
یارو میخواسته در نماز غرق نشه جلیقه ی نجات می پوشه!
معلم به شاگرداش می گه بچه ها بیاید بریم برای اومدن بارون دعا کنیم بچه ها گفتن دعای ما که بر آورده نمی شه معلم می گه چرا بچه هام گفتن اگه دعای ما بر آورده می شد تو الان مرده بودی
غضنفر میره جوراب بخره توش فوت میکنه ببینه سوراخه یا نه !!!!!
به غضنفر میگن اسب تندتر میتونه بدوه یا خر؟ میگه تعریف از خود نباشه خر.
سوال امتحانی تو شهر خنگول : احمدشاه قاجار را فقط نام ببرید.
غضنفر: خوب، هندوستان که بودی شکار ببر هم رفتی؟ حیف نون: البته، روزی برای شکار ببر به جنگل رفتم. غضنفر: شانس هم آوردی؟حیف نون: شانس زیادی داشتم، با ببری روبرو نشدم!
عروسی برف شادی می زنن غضنفر سرما میخوره!!!
زوجی بر سر یک چاه آرزو رفتند، مرد خم شد، آرزویی کرد و یک سکه به داخل چاه انداخت. زن هم تصمیم گرفت آرزویی کند ولی زیادی خم شد و ناگهان به داخل چاه پرت شد مرد چند لحظه ای بهت زده شد بعد لبخندی زد و گفت: "این چاه واقعا کار می کنه!
دختر میره پیش کشیش میگه :من هر دفعه از جلوی آینه رد میشم ، به خودم میگم چقدر خوشگلم ، آیا من گناه می کنم؟ کشیشه می گه :نه شما گناه نمی کنی ، اشتباه می کنی!
مادر و بچه جلوی قفس میمونه بچه : مامان این میمون شبیه عمه کبری است مادر : وای! عزیزم اگه به گوشش برسه خیلی ناراحت میشه ها. بچه : مامان من خیلی یواش حرف زدم میمونه نشنید!
همسر تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم شوهرش میگه : غصه نخور عزیزم ، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمیگردم زن میگه : خوب همین عصبیم میکنه دیگه!
غضنفر اینا از قرنها پیش با فناوری نانو آشنا بودند ! نانو گوجه ، نانو رب ، نانو هندوانه ، نانو خربزه ، نانو ماست ، نانو آبدوغ ، نانو بادمجان !
یارو میره یخ بخره پول کم میاره به یخ دست میزنه میگه از این سردتر نداری؟
حیف نون می ره سربازی. این قدر به زنش نامه می ده که زنش عاشق پستچی می شه
نمیدونی فرق روز پدر با روز مادر چیه ؟ روز مادر طلافروشی ها شلوغ میشه اما روز پدر جوراب فروشی ها
از غضنفر می پرسن دانشگاه مي ري؟ ميگه: اگه مسافر باشه مي ريم دانشگاه، انقلاب، ميدون
یارو اسمش حمار بود ازش میخوان که چون معنی الاغ میده عوضش کنه میره اسمشو قاطر میکنه میگن الان اسمت بهتر شده ولی از طویله خارج نشدی
غضنفر در باغ وحش از مدیریتش میپرسه ببخشید شما فقط از حیوانات وحشی نگهداری میکنید ؟ طرف میگه البته شما هم تشریف داشته باشید .
معلم : چطور میتوان درختان را از هم تشخیص کرد ؟ شاگرد : با میوه آنها معلم : اگر میوه نداشته باشند ؟ شاگرد : صبر کنید میوه بیاورند
معلم : جمله غضنفر آدم عجیبی بود چه نوع است ؟ شاگرد : دروغ
معلم : بگو ببینم کمبوجیه چطور پادشاهی بود ؟ شاگرد : آقا کمبوجیه بدک نبود ولی هی از کمبود بودجه شکایت میکرد
در مهمانی از غضنفر میخوان که چون صدا خوبی داره بخونه ولی اون میگه که دیر وقت و باعث اذیت همسایه ها میشه . میزبان میگه سگ همسایه هم تا صبح پارس میکنه و باعث زحمت میشه
غضنفر سکه میندازه شیر میاد فرار میکنه
غضنفر میره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس كوبيده بدين!
غضنفر ها سفینه میسازند برن خورشید. بهشون میگن چقدر خرین ذوب میشین میگن فکر اونجاشم کردیم، اگه طبق برنامه بریم شب میرسیم
خداوندا تمام گناهانی را که کرده ام ببخش و گناهان اینده ام رو با گناهان هر روز اتوماتیک ببخش
خداوند زمین را آفرید سپس استراحت کرد ، بعد مرد را آفرید سپس استراحت کرد آنگاه زن را آفرید سپس نه خدا استراحت کرد نه مرد نه زمین !!!
به غضنفرميگن چرا زنبورها الان دیگه گل نمیخورن؟ ميگه خوب حتما دروازه بانيشون خوب !
غضنفر میره جنگل آمازون که متوجه حظور گور خر میشه داد میزنه همشهری کدوم نامردی تو رو گرفته ؟
غضنفر تو موزه فرانسه خسته ميشه صندلي خالي ميبينه ميره ميشينه. مامور موزه با سرعت به طرفش مياد و بهش ميگه: آقا پاشو اين صندلي ناپلئونه!!! ميگه: که چی ! هر وقت اومد بلند ميشم
از غضنفر می پرسن نظرت درباره بند گردنیه موبایل چیه ؟ میگه خیلی خوبه . فقط موقع شارژ چند ساعتی آدمو علاف میکنه
غضنفر نماز قضاهاش زياد ميشه کاربن ميذاره جانمازش !
غضنفر از یارو میپرسه آقا قبله کدوم طرفه ؟ يارو ميگه از اون طرف . غضنفر ميگه : یارو يعنی هنوز بايد خيلی برم ؟!
غضنفر میفته دنبال دختره با سنگ میزنه تو سرش . بهش میگه خوب مختو زدم ها
سوال امتحان غضنفر : اسب سفید رستم چه رنگی بود و مال کی بود؟ جواب غضنفر : مشکی بود و مال زورو
در مسابقات انجام حركات خركى در شهر غضنفر خر در مرحله مقدماتى حذف شد!
شخص: ببخشید با حرف هایم سر شما را درد آوردم. دیگری: خواهش میکنم، من حواسم جای دیگری بود!
روزی افرادی در جنگل قدم می زدند ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد مردی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود مرد گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم کافیست از تو سریعتر بدوم
غضنفر پس از سال ها مطالعه رفتار خر ها اختراع کرد که اگر غضنفر به خر اضافه شود تعداد خر ها زیاد میشود .
غضنفری جهت دفاع از حقوق غضنفریان و همشهریانش یا خر ها جلسه ای دارد او فعلا قصد سفر به قطب جنوب جهت مذاکراتی در مورد حقوق الاغ ها دارد .
به گزارش غضنفر نیوز او میخواهد با احداث جنگلی استوایی در قطب جنوب واصه غضنفریان مسافرت کند .
یارو میره کوفه ضریح مختارو میگیره میگه دمت گرم عجب فیلمی بازی کردی !
به عضنفر میگن در را ببند هوای بیرون سرده . میگه مثلا درو ببندم ، هوای بیرون گرم میشه ؟
غضنفر میره مکه وقت برگشتن مهر مشهد میخره .
غضنفر میره باشگاه گنگفو وقتی میاد بیرون حمله میکنه خر رو میکشه ازش میپرسن چرا اونو کشتی میگه مردتیکه چند سال دارم تمرین میکنم قهرمان محل رو بکشم اون وقت میگی چرا کشتیش .
تکه شعر غضنفر
وقتی سفر کردند خر ها به روستا غیب شدن همکلاسی ها به خدا
عضنفر سوار دوستش بود داشت میرفت ازش میپرسند مرد ناحسابی چرا سوار خر نمیشی میگه آخه دوستم خر تره .
بز غضنفر فرار میکنه غضنفر برمیگرده میره تویله بقیه بز ها رو میزنه ازش میپرسن اونا رو چرا میکشی میگه شاید بعدا فرار کنن
غضنفر رو میبرن جنگل آمازون ولش میکنند بعد از مدتی میرسه به گور خره که داشته میرفته داد میزنه همشهری تو رو چرا گرفتن .
غضنفر خونشون وسایل گم میکنه میره کوچه رو میگرده ازش میپرسن چرا بیرون رو میگردی میگه آخه بیرون نور بیشتر .
از غضنفر میپرسن در مورد آلودگی هوا سخنی ندارید میگه از وقتی خر جدیدا رو زدن عوض زمین هوا رو آلوده میکنن .
معلمه سر کلاس میگه هرکس خنگه از جاش بلند بشه.یه شاگرده بلند میشه میگه : آقا بخدا ما خنگ نیستیم فقط خواستیم شما تنها نباشید
غضنفر بنا میشه آجر کم میاره رو کاغذ مینویسه آجر باهاش ساختمان میسازه
غضنفر میره جنگ جهانی برمیگرده میگه نمیدونید چه خبر بود صد نفر رو کشتم بعدا گفتن اونا دشمن نبودن
غضنفر جوک میسازه یارو داشته میرفته فکر میکرده بر میگرده
غضنفر رو میبرن گیم نت همه رو میکشه ازش میپرسن چرا اونکارو کردی میگه آخه هی بهم میگفتن غضنفر بکششون .
شهر غضنفر زلزله میاد غضنفر فکر میکنه زمین تاب داره .
غضنفر با چند نفر دعواش میشه همه شون رو میزنه ازش میپرسن ایول چطوری زدی میگه با سیلی میگن مگه اونا کاری نکردن میگه بچه دبستانی میخواد چیکار کنه .
غضنفر رو میبرن میدان جنگ و خلاصه گلوله و تانگ و دشمن تا میرسه هدف میزنه خر رو که داشته فرار میکرده رو میکشه ازش میپرسن مرد نا حسابی کلی دشمن چرا خر رو زدی دوستش که همراهش بود میگه خر رو زد تا دشمن حساب کنه غضنفر به برادرش رحم نمیکنه چه برسه به دشمن
غضنفر در اخبار اعلام میکنه سایت گوگل رو هک کرد میرن تحقیق میکنن متوجه میشن مانیتور رو خط خطی کرده
غضنفر خلبان میشه میره روستاشون خر میرونه
غضنفر بمب درست میکنه میخواد تست کنه خلاصه درست میکنه تا میخواد دکمه رو بزنه خر از اون طرف پیداش میشه غضنفر داد میزنه همشهری نرو خطرناکه
طبق آخرین خبر رسیده غضنفر هنوز در اقیانوس دنبال کشتی تایتانیک میگردد
غضنفر میره ارباب حلقه ها اورک میاد بکشتش میگه به تو چقدر خوشگلی همشری نباشیم ؟ چند دلیل عمده شهادت شهدای حیف نون اینا :
۱_آزمایش ماشه تفنگ
۲_پرتاب اشتباهی ضامن به جای نارنجک
۳_سوراخ کردن ماسک شیمیایی برای ورود بهترهوا
۴_دنبال کردن پروانه در میدان مین
۵_نگاه کردن به داخل لوله تفنگ جهت اطمینان از خروج صحیح گلوله علت بعضی ها نیز هنوز فاش نشده… !
ژاپنی ها میگن : ما میتونیم ، مگر اینکه بلایی نازل بشه ! ما میگیم : ما نمی تونیم ! مگر اینکه فرجی بشه !!!
لپ تاپم رو بردم نمایندگیش می گم ضربه خورده کار نمیکنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!! پـَـَـ نــه پـَـَـــ بی محلی کردم یکم، ضربه روحـــی خورده!
به داداشم ميگم صداي تلويزيون کم کن. ميگه اذيتت ميکنه؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام لب خونيم قوي بشه!
شاید فقط ایرانی میتونه تو ماه رمضون به جای اینکه لاغر شه اضافه وزن پیدا کنه !
دو نفر میرن شبونه یک دیوار رو خراب کنند. اولی میگه: تو چراغ رو بگیر من پتک میزنم. اولی یک پتک که میزده یک آجر می افتاده. نفر دوم میگه: حالا بیا تو چراغ رو بگیر تا من پتک بزنم. اولیه میره چراغ بگیره و دومی با یک ضربه تمام دیوارو میریزه پایین! اولی میگه: حال کردی اینطوری چراغ میگیرنا!به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.
.
.
.
.
.
.
.
روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر میدارد شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد؟یه روز یک زرافه و نهنگ با هم عروسی می کنند، اسم بچه شون رو می گذارند زرنگ.
یه روز یه نفر میره دکتر میگه: آقای دکتر من مشکلم اینه که هیشکی منو تحویل نمیگیره. دکتر میگه: نفر بعد لطفا!
از یارو می پرسند پرچم دزدان دریایی چه معنی میده ؟ طرف میگه: خوردن کله پاچه در دریا ممنوع!
معلم: علی با حسن جمله بساز. علی: من و بابک رفتیم سینما. معلم: پس حسن چی شد؟ علی: آخه حسن نیامد!
معلم به شاگردش میگه: فعل زدن را صرف کن. شاگرد میگه: زدم، زدی، دعوا شد!
روزی یک فیل و گنجشک می خواستند با هم دعوا کنند، گنجشکه ادعایش می شده که توی این دعوا برنده میشه بعد که دعوا شروع میشه فیل با یک ضربه خرطوم گنجشک رو نقش زمین می کنه. بعد فیله میگه: دیدی زور من از تو بیشتره ! گنجشکه که همه پرهایش ریخته بوده میگه: آقا فیله تازه کجاش رو دیدی، من تازه کت ام رو درآوردم!
طرف میره در مسابقات رالی شرکت می کنه، توی راه مسافر سوار می کنه!یه ضرب المثل قدیمی میگه : ماهی رو هر وقت از آب بگیری لیزه !
به يارو ميگن : طاقت شنيدن خبر بد رو دارى؟ ميگه: زود باش بگو. ميگن : ننت مرد! ميگه : خاک تو سرت فکر کردم يارانه ها رو قطع کردن!
غضنفر ميخواسته هواپيما دزدي کنه . ميره به خلبانه ميگه برو لندن يارو ميگه نميرم. غضنفر ميگه خب برو دبي.يارو ميگه نميرم. غضنفر ميگه پس برو اردبيل يارو ميگه نميرم.بعد غضنفر ميگه حد اقل بده يه بوق بزنيم !
غضنفر با بچش ميره پارك بلال بخرن،وقتي بلالي داشت اونا رو باد ميزد، يه كدوم از اونا رو برداشت و به بچش گفت: ببين قدرت خدا رو همين بلال زمان پيامبر اذان مي گفت!بر اثر شوخی غضنفر چندین نفر کشته و زخمی شدند! این حادثه وقتی رخ داد که غضنفر چشمای راننده اتوبوس را گرفته و بهش میگه اگه گفتی من کیم؟
یارو یه دوقولو میبینه بعد میزنه زیرخنده میگن چرا میخندی؟ میگه تابلوئه فتوشاپه!!!
زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میخری و یک عمر لوازم جانبی اش را!
سیل پاکستان که اومد یه نفر پیراهن خودش رو برا کمک فرستاد بعد از چند روز با یه کارتن پودر لباس شویی پس فرستادند!
حیف نون بچه ش رو سوار خر میکنه میگه گوش های عمو رو بگیر نیوفتی!!!بچه غضنفر مریض میشه دکترجوابش میکنه میره مشهدمیگه یا امام رضا ضامن آهو شدی ضامن این کره خرهم بشو
مادر :فسقلی چرا توی آفتاب ایستادی برو توی سایه فسقلی:مامان من زودتر اومدم اون بره
معلم : بگو ببینم نمک از کجا بدست می اید؟ غضنفر :از نمک دانضد حال یعنی که دست تو دماغت بکنی بعد ببری زیرِ میز بعد دست بخوره به محتویات دیروز !
تفکر عمیق حیف نون : در عجبم از نخود و لوبیا با این جثهی ریز، که چه بادهای عظیمی در خود نهفته دارند !
به یارو میگن فهمیدی زلزله اومد؟ میگه نه من روم اونور بود !
خسیس میره مسافرت بر میگرده داخل توالت سوسک بودسوسک را میکیره بصورت واژگون به پشت اون میزنه میگه تخ کن زودباش تخ کن
سه تا یارو میرن دزدی ، صابخونه بیدار میشه و هر کدوم میرن تو یه گونی قایم میشن! صابخونه میاد و به گونی اول لگد میزنه..صدای نون خشک در میاره! به دومی لگد میزنه صدای گردو در میاره! به گونی سوم لگد میزنه … هیچ صدایی در نمیاد.. دویاره محکمتر لگد میزنه باز صدا نمیده ! دفعه سوم که لگد میزنه ، یارو با عصبانیت میاد بیرون میگه بابا آرده ، آرد آرد صدا نداره ! نفهم
یک روز یارو میره خیابان گرسنه بود کنار مغازه کبابی می ایسته و بو میکشه صاحب مغازه به او میگه بو کشیدی پولشو بده یارو دست تو جیبش میکنه وصدای پولش را در میاره میگه اینم پولش!
غضنفر تراکتور میخره بلد نیست خاموشش کنه میبندتش به درخت!
آقای دکتر بدادم برس! دکتر: چی شده ، ناراحتیت چیه؟ مریض: من هر وقت سیر میشم ، اشتهام کور میشه !
فری خوشحال میره خونه میبینه زنش نیست، همه جا رو میگرده یهو یادش میاد مجرده !
آگهی استخدام حیف نون به یک عدد کارگر پیچیده نیازمندیم !
آیا میدانید بعضی وقتها وجدان مانع ارتکاب گناه نمی شه، فقط گناه رو کوفت آدم می کنه!غضنفر با گوسفنداش دعواش میشه ، واسه چرا می بردشون چمن مصنوعیيه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه پوست ميارن بچه شيرشو ميخوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم !
غضنفر از حال میره ، از پذیرایی بیرون میاد!!!
آدم وقت نمیکنه به خودش برسه اون وقت میگن آدم به آدم میرسه!
پشت کامیونا مینویسن عاقبتِ فرار از مدرسه پشت مسافر کشا عاقبت ادامه تحصیل! برچسبها: لطیفه سرا, جوک جدید, جملات خنده دار, غضنفر, تراکتور
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 13:29  توسط خجس بلاگ
|
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، فیلم «هابیت؛ سفر غیرمنتظره» با فروش بیش از 132 میلیون دلاری در بیش از 18 هزار سالن نمایش در 56 کشور جهان باردیگر گیشه سینماهای جهان را تصاحب کرد. «هابیت» در انگلیس با نمایش در 601 سالن سینما حدود 18 میلیون دلار، در آلمان با نمایش در 1332 سالن سینما با فروش حدود 16 میلیون دلار، در فرانسه با نمایش در 958 سالن سینما با فروش حدود 13 میلیون دلار، در کرهجنوبی با نمایش در 1200 سالن با فروش 9 میلیون دلار و همچنین اسپانیا با نمایش در 1052 سالن به فروش حدود هشت میلیون دلاری دست یافته و در صدر گیشه این کشورها قرار گرفته است. «هابیت: سفرغیر منتظره» ساخته «پیتر جکسون» در سوئد، ایتالیا، مکزیک و برزیل، ترکیه، سنگاپور و اوکراین نیز اکران موفقی داشته است. این فیلم که از 14 دسامبر در سراسر دنیا اکران میشود، عنوان اثری است که با الهام از داستانهای «ارباب حلقهها» ساخته شده و در حقیقت پیشدرآمدی بر اولین سهگانه موفق «پیتر جکسون» دارد. پروژه «هابیت» که قرار است به صورت یک سهگانه سینمایی ارائه شود، پرخرجترین پروژه سینمایی دنیا را نیز یدک میکشد. این فیلم با پیشرفتهترین تکنولوژی تصویربرداری، با سرعت 48 فریم در ثانیه فیلمبرداری شده و به صورت سهبعدی ارائه خواهد شد. داستان «هابیت؛ یک سفر غیرمنتظره» در رابطه با افسانهای است که در آن 13 «آدم کوچولو» به همراه یک جادوگر و موجودی کوچک به نام هابیت روانه سفری پرمخاطره میشوند. آدم کوچولوها به دنبال بازپس گرفتن سرزمینشان از اژدهایی به نام «اسماگ» هستند. قسمتهای بعدی این فیلم نیز با عناوین «هابیت، نابودی اسماگ» و «هابیت، به آنجا رفتم و بازگشتم» به ترتیب در سالهای 2013 و 2014 اکران خواهند شد. به گزارش هالیوود ریپورتر، در رتبه دوم اکران جهانی، فیلم «ظهور نگهبانان» که هفته گذشته در صدر گیشه جهانی قرار داشت، با اختلاف چشمگیر نسبت به هابیت با فروش 20 میلیون دلاری قرار دارد. انیمیشن «نگهبانان» محصول کمپانی دریم ورکز با نمایش در 7400 سالن سینما در 54 کشور جهان با فروش 20 میلیون دلار در رتبه دوم گیشه جهانی قرار گرفت. «ظهور نگهبانان» با صداپیشگی «آلک بالدوین» و «هیو جکمن» در واقع اقتباسی در سری داستانهای نگهبانان کودکی نوشته «ویلیام جویس» است. به گزارش خبرآنلاین، «هابیت: یک سفر غیرمنتظره» تولید نیو لاین و مترو گلدوین مهیر در هفته اول اکران در آمریکای شمالی، از جمعه تا یکشنبه 84.8 میلیون دلار فروخت و رکورد بیشترین فروش افتتاحیه یک فیلم اکرانشده در ماه دسامبر را شکست. اولین فیلم سهگانه جدید پیتر جکسون که پیشدرآمدی بر سهگانه «ارباب حلقهها» است، در سطح بینالمللی نیز در هفته اول اکران در 18200 سینما در 56 بازار 138.2 میلیون دلار به دست آورد و با حساب بازار آمریکای شمالی مجموع فروش خود را در هفته اول اکران به 223 میلیون دلار رساند. «من افسانه هستم» با بازی ویل اسمیت سال 2007 در چنین هفتهای در دسامبر در آمریکای شمالی روی پرده سینماها رفت و با 77.2 میلیون فروش در هفته اول نمایش تا پیش از «هابیت: یک سفر غیرمنتظره»، رکورددار فروش افتتاحیه یک فیلم اکرانشده در این ماه بود. «یک سفر غیرمنتظره» در وبسایت سینمااسکور از سوی تماشاگران درجه A دریافت کرده است. برادران وارنر که صاحب نیو لاین است، مسئولیت توزیع این ماجرای فانتزی را به عهده دارد که میتواند تا روز کریسمس چهار برابر فروش هفته اول خود به دست بیاورد. سهگانه «هابیت» بر مبنای رمانی به همین نام نوشته جی آر. آر. تالکین ساخته شده که سال 1937 منتشر شد. داستان 60 سال پیش از وقایع «ارباب حلقهها» روی میدهد و درباره بیلبو باگینز یک هابیت جوان و گوشهگیر است که با همراهی گروهی از دورفها برای پس گرفتن کوه آبا و اجدادی خود خود از اژدهایی به نام اسموگ راهی یک سفر غیرمنتظره میشوند. مارتین فریمن نقش بیلبو را بازی میکند و اورلاندو بلوم، اندی سرکیس، الایجا وود، هوگو ویوینگ، ایان مکلن و کیت بلانشت نقشهای خود را در سهگانه «ارباب حلقهها» تکرار کردهاند. «هابیت: ویرانی اسموگ» دومین فیلم «هابیت» 13 دسامبر 2013 اکران میشود و سومین فیلم «هابیت: رفت و برگشت» 18 ژوئیه 2014 به نمایش درمیآید. جکسون سال 2004 برای فیلم «بازگشت پادشاه» آخرین بخش سهگانه «ارباب حلقهها» برنده سه جایزه اسکار شد. این فیلم درمجموع 11 جایزه اسکار دریافت کرد. مجموع فروش سهگانه «ارباب حلقهها» شامل «یاران حلقه»، «دو برج» و «بازگشت پادشاه» حدود سه میلیارد دلار بود. برچسبها: هابیت, ارباب حلقهها, سفر غیرمنتظره, سینما, اسماگ
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 13:27  توسط خجس بلاگ
|
![]() پس از موفقیت کتاب «گاهشماری هابیت: سفری غیرمنتظره، طراحی و هنر» انتشارات هارپر کالینز اعلام کرد که کتاب جدیدی با عنوان «گاهشماری هابیت: سفری غیرمنتظره، اشخاص و موجودات» تهیه کرده است. این کتاب به بررسی شخصیتهای نیک و پلید و همچنین موجودات سرزمین میانه میپردازد. در تهیه آن از عکسهای پشت صحنه، تصاویر دیجیتالی و صحنه های فیلمها استفاده شده است. این کتاب روند طراحی گونه های مختلف موجودات و شخصیتهای فیلم را از ابتدا تا انتها توضیح میدهد. Weta این کتابها را از ژانویه پیش فروش میکند و در ماه آوریل به دست خریداران میرساند. هنوز خبری مبنی بر اینکه نسخه های امضا شده این کتاب وجود خواهد داشت یا خیر وجود ندارد. برچسبها: گاهشماری هابیت, سفری غیرمنتظره, اشخاص و موجودات, طراحی و هنر, هابیت
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 13:26  توسط خجس بلاگ
|
ارباب حلقهها رمانی خیالپردازی حماسی (High fantasy) به قلم ج.ر.ر. تالکین واژه شناس و استاد دانشگاه آکسفورد نگارش شده است. این داستان ادامهای بر اثر پیشین تالکین با نام هابیت است که داستانی فاتنزی می باشد. این کتاب طی ۱۲ سال از سال ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۹ که بیشتر آن در زمان جنگ جهانی دوم بوده نگارش شده است. اگر چه این کتاب در بین خوانندگان به شکل یک سه گانه جا افتاده است، اما در ابتدا بنا بود تا این اثر جلد اول کتاب سیلماریلیون باشد که نویسنده بخاطر دلایل اقتصادی تصمیم گرفت تا جلد دوم را حذف کند، و کتاب ارباب حلقهها را در سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۵ در سه جلد منتشر کند. از آن زمان تا کنون کتاب ارباب حلقهها بارها تجدید چاپ شده و به زبانهای زیادی ترجمه شده است، و هم اکنون یکی از مشهورترین و تاثیرگذارترین کتابهای ادبیات در قرن ۲۱ می باشد. ارباب حلقهها در سال ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ در سه جلد - با عناوین یاران حلقه، دو برج و بازگشت پادشاه - چاپ شدهاست.تا امروز دو تولید سینمایی بر مبنای این داستان انجام شدهاست که از میان آن دو، فیلمهای سهگانهای به کارگردانی پیتر جکسون شاخصتر هستند. این فیلمها در سالهای ۲۰۰۱، ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ به نمایش درآمدند. ![]() طرحهای جلد سهگانهٔ ارباب حلقهها به نقاشی خودِ جی.ر.ر. تالکین در چاپ اول کتاب. داستان ارباب حلقهها وقایع ارباب حلقهها در جهانی افسانه ای به نام سرزمین میانی رخ میدهد سرزمین میانی یا سرزمین میانه (به انگلیسی: Middle-earth) نام سرزمینهایی تخیلی است که بعضی از داستانهای ج.ر.ر. تالکین در آن اتفاق میافتند؛ در مقابلِ آمان یا سرزمینهای نامیرا که والاهای فرشتهسان به همراه بیشتر الفهای برین در آنجا زندگی میکنند. این واژه ترجمهٔ لغت انگلیسی میانه middel-erde است (در آلمانی مدرن، mittelerde)؛ که خودِ آن هم از واژهٔ انگلیسی قدیم Middangeard مشتق شدهاست. سرزمین میانه بخشی از دنیای بزرگتری است که آردا نامیده میشود. در جهانِ تالکین، خدا را ارو ایلوواتار مینامند. در آغاز، ایلوواتار قدیسانی را خلق کرد که آینو نام گرفتند، و به آنها نواختنِ موسیقی را آموخت. پس از آن که آینوها در کارِ خود ماهر شدند، ایلوواتار آنان را امر کرد که آهنگ بزرگی بر اساسِ موضوعی که نقشهٔ خودِ او بود، تصنیف کنند. قویترین آینو، ملکور (که بعداً الفها او را مورگوت یا «دشمنِ تاریک» نامیدند)، آهنگ را به هم ریخت. در پاسخ او، ایلوواتار موضوعاتِ جدیدی آغاز کرد که که آهنگ را ورایِ درکِ آینوها بالا برد. فراز و فرودِ آوازِ آنها بخشِ بزرگی از تاریخِ جهانی را که هنوز ساخته نشده بود، و مردمانی را که باید در آن میزیستند، بنا نهاد. آنگاه ایلوواتار آهنگ را متوقف کرد و معنایِ آن را با یک منظره بر آینوها آشکار ساخت. بسیاری از آینوها که به هیجان آمده بودند، میلِ شدیدی داشتند که در رویدادهایِ آن دخالت کنند. پس ایلوواتار ائا (خودِ کیهان) را خلق کرد و برخی از آینوها به درونِ کیهان رفتند تا در ساختِ آن سهیم باشند. آینوها هنگامی که درونِ ائا شدند، آن را بیشکل یافتند؛ زیرا که آنها در آغازِ زمان واردِ آن شده بودند. آینوها این روزگارِ بینامِ ستارگان که کیهان را تجسم بخشیدند و آن را بسیاری چیزها ورای دسترسِ انسان انباشتند، کوششِ بسیاری کردند. به هر حال، آینوها به هنگامِ خود آردا را ساختند، جایگاهِ ابدیِ فرزندانِ ایلوواتار، االفها و انسانها. پانزده تن نیرومندترین آینوها والار نامیده میشدند؛ که ملکور قویترین، اما مانوه پیشواشان بود. والاها در آردا اقامت کردند تا آن را نگهبان باشند و برای برخاستنِ فرزندان آماده کنند. آردا یک دنیای تنهایِ تخت شد که والاها با دو چراغِ بسیار بزرگ نورانیاش میساختند. ملکور چراغها را منهدم کرد و تاریکی را به جهان آورد. والاها به کرانههای غربیِ آردا، عقب نشستند که در آنجا دو درخت را خلق کردند که خانهٔ تازهشان را روشن کنند. پس از عصرهایِ بسیار، والاها ملکور را هم برای تنبیه و اصلاح خودِ او و هم برایِ محافظت از فرزندانی که زمانِ برخاستنشان رسیده بود، زندانی کردند. اما هنگامی که ملکور به قیدِ التزام آزاد شد، دو درخت را مسموم کرد. والاها آخرین میوههایِ زندهٔ درختها را برداشتند و با استفاده از آنها ماه و خورشید را خلق کردند که بخشی از آردا، اما جدا از آمبار (دنیا) بودند. پیش از پایانِ دورانِ دوم، هنگامی که مردمانِ نومهنور با حیلههایِ سائورون، قویترین خدمتگزارِ مورگوت و فرماندهٔ ارشدِ او، علیهِ والاها شوریدند؛ ایلوواتار نومهنوریها را نابود کرد، والینور را از بقیهٔ آردا جدا ساخت و سرزمینهایی نو خلق کرد که باعثِ گرد شدنِ دنیا شد. دورانِ چراغها خیلی زود بعد از این که والاها کار ساختنِ دنیا را تمام کرده بودند، آغاز شد. والاها دو چراغ را برای روشن کردنِ جهان خلق کردند و والا آئوله برجهای بلندی ساخت، یکی در دوردستترین جایِ شمال و دیگری در دورافتادهترین جایِ جنوب. والاها در وسط، در جزیرهٔ آلمارن میزیستند. دورانِ چراغها با نابودی آنها به دستِ ملکور، به پایان رسید. آنگاه یاوانا دو درخت را در سرزمینِ آمان خلق کرد، نامشان تلپریون و لائورلین بود. درختها آمان را روشن میکردند، حال آن که بقیهٔ آردا در تاریکی بود و تنها با نورِ ستارگان روشن میشد. در آغازِ دورانِ اول الفها در کنارِ دریاچهٔ کوئیویهنن در شرقِ اندور برخاستند و والاها خیلی زود با آنها روبهرو شدند. بسیاری از الفها متقاعد شدند که به مهاجرت بزرگ به سوی غرب، به آمان، تن دهند؛ اما همهٔ آنها به پایانِ این سفر نرسیدند (تفرقهٔ الفها را ببینید). والاها ملکور را به بند کشیدند، اما او اظهارِ پشیمانی کرد و به قیدِ التزام آزاد شد. او بذرِ دشمنیِ عمیقی را میانِ الفها کاشت و دو شاهزادهٔ الف فیانور و فینگولفین را به رقابت انگیخت. سپس پدرِ آن دو، شاه فینوه را به قتل رساند و سیلماریلها را که سه شیئ بودند که فیانور ساخته بود و نورِ دو درخت در آنها بود، از خزانهاش به سرقت برد؛ و خودِ درختها را به کمک آنگولیانت نابود کرد. فیانور بیشترِ مردماش را که نولدوها بودند قانع کرد آمان را ترک گویند و به تعقیبِ ملکور -که او را نفرین کرد و به نامِ مورگوت خواند- به بلریاند بروند. گروهِ نخست از دو گروهِ نولدوها را فیانور رهبری کرد، و گروهِ بزرگتر را فینگولفین. نولدوها در آلکوآلونده، شهرِ بندریِ تلریها توقف کردند؛ اما تلریها کشتیهاشان را به آنان که میخواستند به سرزمینِ میانی بروند، ندادند. نخستین خویشکُشی الفها آنگاه رخ داد که فیانور و بسیاری از افرادش به تلریها هجوم آوردند و کشتیهاشان را ربودند. افرادِ فیانور بر کشتیهای ربوده در دریا راندند و فینگولفین را به جا نهادند. پس برایِ گروهِ دوم راهی نماند جز این که از مسیرِ مهلک هلکاراکسه (یخهای تیز) در شمالِ دوردست به سرزمینِ میانی بروند. پس از آن، فیانور توسط بالروگها کشته شد، اما بیشترِ پسراناش جان به در بردند و قلمروهایی بنا نهادند؛ فیلگولفین و آنان که از نسلِ او بودند هم چنین کردند. سالهایِ خورشید هنگامی آغاز شد که والاها خورشید را ساختند و آن را بر فرازِ جهان، ایمبار برافراشتند. پس از نبردهای بزرگِ بسیار، آرامشی طولانی برقرار شد که چهارصد سال طول کشید و در طولِ آن نخستین انسانها، اداین، با گذشتن از کوههایِ کبود به بلریاند در آمدند. هنگامی که مورگوت محاصرهٔ آنگباند را شکست، قلمروهایِ پادشاهی الفی، حتا شهرِ پنهانِ گوندولین، یکی پس از دیگری سقوط کردند. تنها پیروزیِ قابلِ توجه الفها و انسانها آن بود که برن از اداین و لوتین دخترِ تینگول و ملیان یک سیلماریل را از تاجِ مورگوت پس گرفتند. پس از آن، برن و لوتین در گذشتند و والاها آنان را به زندگی بازگرداندند، با این توافق که لوتین میرا باشد و دیگر هیچ انسانی برن را نبیند. تینگول با دورفهایِ نوگرود در افتاد و آنان او را کشتند و سیلماریل را به سرقت بردند. با کمکِ انتها، برن در کمینِ کوتولهها نشست و سیلماریل را پس گرفت و به لوتین داد. خیلی زود، برن و لوتین دوباره مردند و سیلماریل به پسرِ آنها، دیور نیمهالفی که پادشاهیِ دوریات را احیا کرده بود سپرده شد. پسرانِ فیانور درخواست کردند که دیور سیلماریل را به آنها واگذارد، اما او نپذیرفت. فیانوریها دوریات را نابود کردند و دیور را در دومین خویشکشیِ الفها به قتل رساندند، اما دخترِ جوانِ دیور، الوینگ با جواهر گریخت. سه تن از پسرانِ فیانور -کِلهگورم، کوروفین و کارانتیر- در تلاش برای پس گرفتنِ جواهر، جان دادند. در پایانِ این دوران، همهٔ آنچه از الفها و انسانهایِ آزادِ بلریاند مانده بود، زیستگاهی بود در دهانهٔ رود سیریون، و ائارندیل که الوینگ را به همسری گرفت در میانِ آنان بود. پس فیانوریها دوباره درخواست کردند که سیلماریل به آنان باز گردانده شود و پس از آن که درخواستشان رد شد، تصمیم گرفتند که جواهر را به زور پس بگیرند؛ و نتیجهٔ آن سومین خویشکشی بود. ائارندیل و الوینگ گریختند و سیلماریل را از دریای بزرگ گذراندند تا از والاها طلبِ بخشایش و یاری کنند. والاها پاسخ گفتند. ملکور اسیر شد و بسیاری از ساختههایش تخریب شدند و خودش به بیرون از مرزهای جهان، به درونِ دروازهٔ تاریکی افکنده شد. سیلماریلها با بهایی گزاف پس گرفته شده بودند، به طوری که بلریاند تکهتکه شده و در حالِ غرق شدن در دریا بود. به آخرین پسرانِ باقیماندهٔ فیانور، مائدروس و ماگلور فرمان داده شد که به والینور باز گردند. آنها دست به ربودنِ سیلماریلها از قاصد والاهایِ پیروز زدند، اما جواهرها دستِ آنان را هم به مانندِ ملکور سوزاندند و دریافتند که شایستهٔ در اختیار داشتنِ سیلماریلها نبودهاند و سوگند پوچ و بیهوده بودهاست. هر کدام از آن دو برادر به بختِ خود رسید: مائدروس خود را با یک سیلماریل در گودالی پر از آتش انداخت و ماگلور سیلماریلاش را به دریا افکند. بدینسان، فرجامِ کارِ یک سیلماریل که ائارندیل نگهدارش بود، در آسمان بود؛ دومی در اعماق زمین و سومی در دریا. بدینسان دوران دوم آغاز شد. جزیرهٔ نومهنور نزدیکِ غربِ دریای بزرگ به اداین داده شد که خانهشان باشد، در همان حال بسیاری از الفها در غرب پذیرفته شدند. نومهنوریها با عمرِ طولانی که والاها به آنان دادند، متبرک شدند؛ عمری که سه برابرِ انسانهای دونپایه بود. آنان دریانوردانِ بزرگی شدند و در دورانِ شکوهشان به سرزمینِ میانی آمدند و به انسانهایِ دونپایه حرفههای بسیاری آموختند. با این حال، آنها به خویشاوندانِ نامیراشان، الفها، حسادت میورزیدند. در اوجِ توانِ نظامی (اگر نه خرد و حکمت) نومهنوریها به جایِ کمک کردن به مردمِ سرزمینِ میانی، بر آنها حکم میراندند. پس از چند قرن سائورون، خادمِ ارشد مورگوت در سرزمینهای شرقی شروع به گرد آوردنِ موجوداتِ اهریمنی کرد. او الفهای آهنگر را در ارهگیون متقاعد کرد که حلقههایِ قدرت را بسازند و مخفیانه حلقهٔ یگانه را برای حکم راندن بر دیگر حلقهها ساخت. اما الفها به محضِ این که سائورون آن حلقه را در دستاش قرار داد، از نقشهاش آگاه شدند و پیش از آن که او بتواند بر ارادهشان حاکم شود، حلقهها را در آوردند. در این مدت سایه بر نومهنور افتاده بود، زیرا شاهان چون گذشته نبودند و پس از آن که به اندازهٔ کافی زیستند، دل از زندگی بر نمیگرفتند؛ بل حریصانه به آن میچسبیدند. نومهنوریها که در گذشته شکرگزارِ والاها و ارو بودند، اکنون در پرداختِ پیشکشِ غفلت میکردند، در حالی که بیش از پیش از بابتِ سرنوشتِ انسانها و بلایِ میرایی بیقرار شده بودند. بینِ مردمِ نومهنور دودستهگی افتاد: جانبدارانِ پادشاه، که قدرت و سلطهٔ نومهنور را افزونتر میخواستند و احترامشان به الفها و والاها کاسته بود؛ و وفاداران، که ارتباطشان را با الفها حفظ کرده بودند و هنوز مطیعِ فرمانهای ارو بودند. سائورون با نیرویِ تازهای که گرفته بود و با تسلطِ گستردهاش بر سرزمینِ میانی، ادعای پادشاهی بر انسانها کرد. آر-فارازون، آخرین شاهِ نومهنور که گمان میکرد کسی جز او لایقِ این عنوان نیست، به سرزمینِ میانی لشکر کشید تا بر ادعای سائورون بشورد. سائورون که میدید نیرویِ نومهنور در اوج خود است، دریافت که تابِ ایستادن در برابرشان را ندارد. این شد که خود را تسلیم کرد تا به اسارت به نومهنور برده شود. به زودی، نیرنگِ سائورون و گفتههایِ زیبایش بر شاه کارگر افتاد. او به دروغ به پادشاه گفت که ملکور، اربابِ تاریکی خدای واقعیست و ارو را والاها از خودشان ساختهاند. بدینسان، تعقیبِ وفاداران آغاز شد و آنها را برای ملکور قربانی میکردند. سرانجام، چون آر-فارازون به سنِ پیری رسید، سائورون که از نیروی حلقهٔ یگانه سود میجُست به پادشاه گفت که هیچ کس، حتا والاهای والینور تابِ همآوردی قدرتِ نومهنور را ندارد، و شاه باید به والینور لشکر کشد و با پای نهادن بر سرزمینهایِ نامیرا؛ به زندگیِ جاودان دست یابد. آر-فارازون که از مرگ میهراسید، ناوگانی عظیم فراهم آورد و به سرزمینهایِ نامیرا لشکر کشید. آماندیل، پیشوایِ آنهایی که هنوز به والاها وفادار بودند، به یادِ ائارندیل افتاد که نماینده شده و در جستوجویِ رحم و شفقتِ والاها به دریا زده بود. او برای پنهان کردنِ مقصودِ خود، ابتدا به شرق کشتی راند و پس از آن به غرب، اما هرگز خبری از او باز نیامد. پسرِ او الندیل و نوههایش ایسیلدور و آناریون، وفاداران را از جنگی که در شرفِ روی دادن بود بر کنار داشتند و آمادهٔ گریختن با کشتی شدند. هنگامی که افرادِ پادشاه بر ساحلِ آمان فرود آمدند، والاها از ایلوواتار خواستند که دخالت کند. دنیا دگرگون شد و آمان از ایمبار جدا شد. از آن پس، انسانها دیگر نتوانستند آمان را بیابند، اما الفهایی که در کشتیهای مقدس به دنبالِ راهِ عبور بودند، مرحمت افتادن در راهِ مستقیم نصیبشان میشد؛ راهی که از دریاهایِ سرزمینِ میانی به دریاهای آمان میرسید. سپاهِ نیرومندِ آر-فارازون و سرزمینِ نومهنور به کلی نابود شدند، جسمِ زیبا و فریبندهٔ سائورون هم به همین سرنوشت دچار شد، اما روحاش زنده ماند و به سرزمینِ میانی گریخت. الندیل و پسراناش هم به اندور گریختند و قلمروهای گاندور و آرنور را بنا نهادند. سائورون به زودی جانِ دوباره گرفت، اما الفها با انسانها متحد شدند و آخرین اتحاد را ترتیب دادند. سائورون مغلوب شد. گیل-گالاد شاهنشاهِ الفها، الندیل فرمانروایِ گاندور و آرنور، و آناریون پسرِ الندیل کشته شدند؛ اما هنگامی که به نظر میرسید تمامِ امیدها بر باد رفتهاست، پسرِ دیگرِ او، ایسیلدور شمشیرِ پدر را برداشت و حلقهٔ یگانه را از از دستِ سائورون برید و جدا کرد؛ بدینسان، سائورون را به زیر آورد و پیروزی نصیباش شد و آرامش تا مدتی برقرار بود. اما ایسیلدور، بر خلافِ همهٔ توصیهها، نپذیرفت که حلقهٔ یگانه را در گدازههایِ کوه هلاکت نابود کند و آن را به عنوانِ خونبهای پدر و برادرش برداشت. به هر حال، حلقه خیلی زود به او خیانت کرد، و او را که در دشتِ شادان به کمینِ اُرکها افتاده بود وا گذاشت؛ ایسیلدور کشته شد و حلقه در رود آندوین مدتها پنهان ماند. دوران سوم شاهدِ صعودِ قدرتِ قلمروهای آرنور و گاندور، و افولِ آنها بود. در زمانِ «اربابِ حلقهها» سائورون بخشِ اعظمِ قدرتِ پیشینِ خود را باز یافته بود و به دنبالِ حلقهٔ یگانه میگشت. او باخبر شد که حلقه در تصرفِ یک هابیت است و نُه شبح حلقه را فرستاد تا آن را باز پس گیرند. حاملِ حلقه، فرودو بگینز به ریوِندل سفر کرد و در آنجا تصمیم بر آن شد که حلقه به تنها راهِ ممکن که انداختنِ آن در گدازههای کوهِ هلاکت بود، نابود شود. فرودو مأموریت را با هشت همراه که یارانِ حلقه نامیده شدند، آغاز کرد. او در لحظهٔ آخر کم آورد، اما حلقه با دخالتِ گالوم -که با گذشت و ترحمِ فرودو و بیلبو بگینز زنده مانده بود- به هر حال نابود شد. فرودو با همراهاش سَم گمجی مانندِ قهرمانان موردِ احترام قرار گرفت. سائورون برای همیشه نابود شد و روحاش پراکنده گشت. پایانِ دوران سوم پایانِ دورانِ تسلطِ الفها و آغازِ دورانِ برتریِ انسانها بود. هنگامی که دورانِ چهارم آغاز شد، بسیاری از الفها که در سرزمینِ میانی میزیستند، به سفری بیبازگشت به والینور رفتند. آنها که به جا ماندند، «محو» شدند و نقصان یافتند. دورفها هم سرانجام مانندِ آنها تحلیل رفتند و تعدادِ زیادیشان به موریا باز گشتند و آنجا را از نو مسکون ساختند. در دورهٔ اقتدارِ شاه الهسار (آراگورن آرتهداینی) صلح و آرامش میانِ گاندور و سرزمینهای شرقی و جنوبی احیا شد. شخصیت پردازی ارباب حلقهها از شخصیتهای معروف داستان میتوان به آراگورن و سائورون اشاره کرد.آراگورن پسر آراتورن که از نژاد نومه نور میباشد، وارث پادشاهی فراموش شده الندیل و ایزیلدور در سرزمین میانهاست. آراگورن بعد از نابود شدن سایرون به عنوان شاه اله سار تاجگذاری کرد و صلح را به ارمغان اورد. ارباب تاریکی یا سائرون شخصیت منفی اصلی اثر است و کسی است که حلقهٔ یکتا را برای کنترل نوزده حلقهٔ دیگر قدرت ساختهاست و بنابر همین مساله «ارباب حلقهها» خوانده میشود. سائورون خود یکی از خدمتگزاران ارباب تاریکی قبلی - مورگوت (ملکور) - بوده که از شخصیتهای مهم کتاب دیگر تالکین - سیلماریلیون - است. این کتاب اخیر بهعنوان سرآغازی بر تاریخ سرزمین میانی محسوب میشود. ترجمه فارسی ارباب حلقهها سه گانهٔ تالکین در ایران اولین باز توسط رضا علیزاده ترجمه و به سال ۱۳۸۲ توسط انتشارات روزنه به چاپ رسید. هر سه کتاب دارای نقشههایی از سرزمین میانه هستند. همچنین در ابتدای کتاب اول و در پایان کتاب سوم، مترجم اطلاعاتی در مورد داستان و سرزمین میانه و نژادهای ساکن آن، زبانشان، کتابت شان و... آوردهاست. سه گانه فیلم ارباب حلقهها فیلم سینمایی ارباب حلقهها نیز به کارگردانی پیتر جکسون و تهیه شده در استودیوی نیو لاین سینما به عنوان پر فروشترین فیلم در زمان اکران خود توانست از محبوبیت جهانی برخوردار شود.این فیلم در سه قسمت با نامهای یاران حلقه, دو برج, بازگشت پادشاه مابین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ تهیه و کارگردانی شدهاست.قسمت دوم آن نیز در سال ۲۰۰۳ توانست بیشترین جوایز اسکار را نصیب خود کند.این فیلم که با کمک جلوههای ویژه حرفهای و با انیمیشن سازیه فوق العاده توسط نرم افزار ۳ بعدی ساز استودیوی تریدیاسمکس تهیه شدهاست. توانست به پدیدهای در زمان خود تبدیل شود. ارباب حلقهها: یاران حلقه (فیلم) یاران حلقه بخش نخست سهگانهٔ سینمایی ارباب حلقهها است که پیتر جکسون در سال ۲۰۰۱ بر اساس کتابی با همین نام اثر جی آر آر تالکین ساخته است. این فیلم در ۱۹ دسامبر ۲۰۰۱ نمایش داده شد و یكی از موفقیتهای باكس آفیس با درآمد ۸۷۰ ميلیون دلار در سراسر جهان محسوب میشود. این فیلم همچنین برنده ۴ جایزه اسکار شده است. ارباب حلقهها: دو برج (فیلم) دو برج بخش دوم سهگانهٔ سینمایی ارباب حلقهها است که پیتر جکسون در سال ۲۰۰۲ آنرا ساختهاست. ارباب حلقهها: بازگشت شاه (فیلم) ارباب حلقهها: بازگشت پادشاه (به انگلیسی: The Lord of the Rings: The Return of the King) عنوان فیلمی سینمایی به کارگردانی پیتر جکسون، ساخته سال ۲۰۰۳ کشور نیوزیلند است. خلاصه داستان ارباب حلقهها خطر لوثشدن: آنچه در زیر میآید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد! داستان در سرزمین میانه اتفاق میافتد و در مورد ارباب تاریکیهاست که در جستجوی حلقهٔ یگانه که خود ساخته است ولی سالها پیش در جنگ از دست داده و حالا از محل آن خبر ندارد میباشد. فیلم با صدای گالادریل شروع میشود و ساخت حلقهٔ یگانه توسط ارباب تاریکی، سائورون، را نشان میدهد سائورون میخواهد کل سرزمین میانه را تسخیر کند ولی آخرین اتحاد الفها و آدمها جلوی پیشروی سپاه او را میگیرد تا اینکه خود وارد جنگ میشود و پادشاه آدمها، الندیل، را میکشد. پسر الندیل، شاهزاده ایسیلدور، درصدد انتقام کشته شدن پدرش به سائورون حمله میکند و با تیغهٔ شکستهٔ شمشیر پدرش، نارسیل، دستی که حلقهٔ یگانه بر آن بود را قطع میکند. جسم سائورون از بین میرود ولی روحش به دلیل اینکه با حلقه پیوند خوردهاست نابود نمیشود. تا وقتی که حلقه در آتش کوه هلاکت (همانجا که ساختهشده بود) از بین نمیرفت سائورون نیز زنده بود، ایسیلدور جذب حلقه شد و از، ازبین بردن آن پرهیز کرد ولی در راه بازگشت از جنگ گروهی از ارکها به او حمله کردند و وی را کشتند، حلقه در رودخانه افتاد و برای 2500 سال گم شد. تا اینکه گالوم آن را پیدا کرد، حلقه به او عمری طولانی و غیر عادی داد و او برای 500 سال در غار زندگی میکرد تا اینکه حلقه از فرصت استفاده کرد از گالوم جدا شد و خود را در راه هابیتی به نام بیلبو بگینز قرار داد، ماجرای فیلم از اینجا شروع میشود و داستان رسیدن حلقه به فرودو بگینز و سفر او به ریوندل و از آنجا آغاز سفرش برای نابودی حلقه و خطرات راه میباشد ولی فرودو در این کار تنها نیست و هشت نفر او را در این سفر یاری میکنند... سه روز پس از داستان یاران حلقه گذشتهاست. در ابتدا فرودو همراه با سم در سنگلاخهای امین میول سرگردانند تا اینکه موجودی به نام گالوم که در تعقیب آنها بود را میگیرند و فرودو پس از اعتماد به او از او میخواهد که آنها را تا دروازه سیاه موردور هدایت کند.از سوی دیگر مری و پیپین توسط گرو هی از ارکها گرفته شدهاند و ارکها آنها را به آیزنگارد میبرند.آراگورن، لگولاس و گیملی هم به دنبال اکها هستند تا مری و پیپین را نجات دهند. سارومان در آیزنگارد قدرت خود را افزایش داده و میخواهد با سایرون متحد شود تا دنیای انسانها را نابود کنند و قدرت دو برج یعنی ارتانک و باراد دور را بر آنها اعمال کند... داستان قسمت سوم درست از جایی شروع میشود که قسمت دوم(ارباب حلقهها: دو برج) تمام شده بود. اِنتها(به انگلیسی: Ent) از برج آیزنگارد محافظت میکنند و فرودو (الیجاه وود) و سام (شون آستین) که توسط گالوم هدایت میشوند در بیابان داگورلد(میدان نبرد) هستند، و این در حالی است که حلقه از گردن فرودو آویزان است. او با سام راه کوه هلاکت را در پیش گرفته و سنگینی حاصل از مسئولیتی را که حلقه روی دوشش گذاشتهاست را احساس میکند. آنها باید به کوه هلاکت بروند چرا که حلقه در آنجا به وجود آمده ودر آنجا هم باید از بین برود. که ناگهان با تاریکی هوا مواجه میشوند و باید از گالوم که یکی ار حمل کنندههای سابق حلقه بودهاست و اکنون چهرهاش تغییر یافته کمک بگیرند. ![]() طرح جلد فیلم ارباب حلقهها کارگردان : پیتر جکسون تهیه کنندگان : پیتر جکسون, بری ام آزبورن. فرن والش نویسنده کتاب : جی. آر. آر. تالکین فیلم نامه : فرن والش, فیلیپا بوینز, پیتر جکسون بازیگران : الیجاه وود, ایان مککلن, ویگو مورتنسن, لیو تایلر, شون آستین, کیت بلانشت, اورلاندو بلوم, جان ریز-دیویس, برنارد هیل, شون بین, هوگو ویوینگ, کریستوفر لی, دومینیک موناگان برچسبها: ارباب حلقهها, پیتر جکسون, کریستوفر لی, دومینیک موناگان, الیجاه وود
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 13:26  توسط خجس بلاگ
|
|